معجزه ی مسجد صبور
مسجدي كه هيچ نوع سقفی را قبول نمي كند
مسجدی در بحرین هست که سقف ان باز است تا ظهور حضرت مهدی (ع)
از علامتهای ظهور امام مهدى جریان مسجد صبور در بحرين در منطقه زنج است
روزی شيخ بجلي شخصی را که دارای جلال و عظمت بسیار بود دید که در خرابه ای نماز می خواند
پس به او گفت بفرمایید در مسجد نماز بخوانید
ان اقا در پاسخ گفت:نه مسجد همین جایی است که من نماز می خوانم پس دستور بدید به اهل این منطقه که این مسجد را بسازند .
شیخ بجلی پرسید شما که هستید ای شیخ؟ اقا در جواب پاسخ دادند: من صاحب زمان هستم.
شیخ بجلی دست امام را بوسید اما امام او را از این کار منع کردند و حدود و نقشه ی مسجد را به او نشان دادند .
شیخ
به امام گفت: ای مولايم اگر من از اهل این منطقه بخواهم که برای ساخت مسجد
کمک مالی کنند به من تهمت می زنند که من برای خودم صدقه می خواهم پس نشانه
ای به من بدهید.
حضرت فرمودند: این مسجد سقفی را قبول نمي كند.
سرانجام مسجد را ساختند و سعی کردنند که برای ان سقفی قرار دهند اما مسجد
سقفی را قبول نمي كرد. دولت ان زمان تهمت زد که این بازی از جانب شیعیان
بیش نیست و سعی کردند سقفی از قویترین نوع را برای ان بسازند و در این مدت
نگهبانانی رو که وظیفه انها مانع از نزدیک شدن مردم به مسجد بود را قرار
دادند و صبح فردای انروز دیدند مه سقف مسجد خراب شده و هر تکه از ان گوشه
ای افتاده و همین جور بدون سقف باقي ماند تا به امروز و تا روز ظهور حضرت
مهدی (ع)
(كتاب 250 علامة حتى ظهور الامام المهدي (ع) ص )128
مسجد
صبور عبارت است از مسجد کوچکی در منطقه بلاد القديم و شيخ محسن الصبور ان
را بنا کرده است. همانا معجزه ی مسجد این است كه هيچ نوع سقفی را قبول
نمي كند .
. مردمان بسیاری سعی کردند که بسازند و قرار دهند سقفی را
از نوعهای مختلف مثلا سیمانی یا از برگ درخت نخل اما روز بعد سقف خراب می
شد.
اللهم صلي على محمد وآل محمد الطيبين الطاهرين
اللهم كن لوليك الحجة أبن الحسن صلواتك عليه وعلى أبائه في هذه الساعه وفي
كل ساعه وليآ وحافظا وقائدآ وناصر ودليلآ وعينا حتى تسكنه أرضك طوعا
وتمتعه فيها طويلا برحمتك ياأرحم الراحمين وصلي عليه وعلى أبائه الطاهرين
مسجد مقدَس جمكران
شيخ حسن بن مثله جمكرانى، يكى از صلحا و سومين سفير
حسين بن روح نوبختى؛ یکی از نواب اربعه مىگويد: من شب سه شنبه، 17 ماه
مبارك رمضان سال 373 هجرى قمرى در خانه خود خوابيده بودم كه ناگاه جماعتى
از مردم به در خانه من آمدند و مرا از خواب بيدار كردند و گفتند:
برخيز و مولاى خود حضرت مهدى عليه السلام را اجابت كن كه تو را طلب نموده است.
آنها
مرا به محلى كه اكنون مسجد جمكران است آوردند، چون نيك نگاه كردم، تختى
ديدم كه فرشى نيكو بر آن تخت گسترده شده و جوانى سى ساله بر آن تخت، تكيه
بر بالش كرده و پيرمردى هم نزد او نشسته است، آن پير، حضرت خضر عليه
السلام بود كه مرا امر به نشستن نمود، حضرت مهدى عليه السلام مرا به نام
خودم خواند و فرمود:
برو به حسن مسلم (كه در اين زمين كشاورزى مىكند)
بگو: اين زمين شريفى است و حق تعالى آن را از زمين هاى ديگر برگزيده است،
و ديگر نبايد در آن كشاورزى كند.
عرض كردم: يا سيدى و مولاى! لازم است كه من دليل و نشانه اى داشته باشم و گرنه مردم حرف مرا قبول نمىكنند، آقا فرمود:
تو
برو و آن رسالت را انجام بده، ما نشانه هايى براى آن قرار مىدهيم، و
همچنين نزد سيد ابوالحسن (يكى از علماى قم ) برو و به او بگو: حسن مسلم را
احضار كند و سود چند ساله را كه از زمين به دست آورده است، وصول كند و با
آن پول در اين زمين مسجدى بنا نمايد.
به مردم بگو: به اين مكان رغبت كنند و آنرا عزيز دارند و چهار ركعت نماز در آن گذارند.
دو ركعت اول:
به
نيت نماز تحت مسجد است، در هر ركعت آن يك حمد و هفت بار (قل هوالله احد)
خوانده مىشود و در حالت ركوع و سجود هم هفت مرتبه ذكر را تكرار كنند.
دو ركعت دوم:
به
نيت نماز امام زمان عليه السلام خوانده مىشود، بدين صورت كه سوره حمد را
شروع كرده و آيه (اياك نعبد و اياك نستعين) صد مرتبه تكرار مىشود و بعد از
آن، بقيه سوره حمد خوانده مىشود، و سپس سوره (قل هو الله احد) را فقط يك
بار خوانده و به ركوع رفته و ذكر (سبحان ربى العظيم و بحمده) هفت مرتبه،
پشت سر هم تكرار مىشود. و سپس به سجود رفته و ذكر (سبحان ربى الاعلى و
بحمده) نيز هفت مرتبه، پشت سر هم تكرار مىشود.
ركعت دوم را نيز به
همين ترتيب خوانده، چون نماز به پايان برسد و سلام داده شود، يك بار گفته
مىشود (لا اله الا الله) و به دنبال آن تسبيحات حضرت زهرا عليها السلام
خوانده شود وبعد از آن به سجده رفته و صد بار بگويند: (اللهم صل على محمد
و آل محمد).
آنگاه امام عليه السلام فرمودند: هر كه اين دو ركعت نماز
را در اين مكان (مسجد مقدس جمكران) بخواند مانند آن است كه دو ركعت نماز
در كعبه خوانده باشد.
چون به راه افتادم، چند قدمى هنوز نرفته بودم كه دوباره مرا باز خواندند و فرمودند:
بزى
در گله جعفر كاشانى است، آنرا خريدارى كن و بدين مكان آور و آنرا بكش و
بين بيماران انقاق كن، هر بيمار و مريضى كه از گوشت آن بخورد، حق تعالى او
را شفا دهد.
حسن بن مثله جمكرانى مىگويد: من به خانه بازگشتم و تمام
شب را در اند يشه بودم، تا اينكه نماز صبح را خوانده و به سراغ على المنذر
رفتم و ماجراى شب گذشته را براى او نقل كردم و با او به همان مكان شب
گذشته رفتيم، و در آنجا زنجيرهايى را ديديم كه طبق فرموده امام عليه
السلام حدود بناى مسجد را نشان مىداد.
سپس به قم نزد سيد ابوالحسن
رضا رفتيم و چون به در خانه او رسيديم، خادم او گفت: آيا تو از جمكران
هستى؟ به او گفتم: بلى! خادم گفت: سيد از سحر در انتظار تو است. آنگاه به
درون خانه رفتيم و سيد مرا گرامى داشت و گفت: اى حسن بن مثله من در خواب
بودم كه شخصى به من گفت:
حسن به مثله، از جمكران نزد تو مىآيد، هر چه او گويد، تصديق كن و به قول او اعتماد نما، كه سخن او سخن ماست و قول او را رد نكن.
از
هنگام بيدار شدن تا اين ساعت منتظر تو بودم، آنگاه من ماجراى شب گذشته را
براى وى تعريف كردم، سيد بلافاصله فرمود تا اسب ها را زين نهادند و بيرون
آوردند و سوار شديم، چون به نزديك روستاى جمكران رسيديم، گله جعفر كاشاني
را ديديم، آن بز از پس همه گوسفندان مىآمد، چون به ميان گله رفتم، همينكه
بز مرا ديد به طرف من دويد، جعفر سوگند ياد كرد كه اين بز در گله من نبوده
و تاكنون آنرا نديده بودم، به هر حال آن بز را به محل مسجد آورده و آن را
ذبح كرده و هر بيمارى كه گوشت آن تناول كرد، با عنايت خداوند تبارك و
تعالى و حضرت بقيه الله ارواحنا فداه شفا يافت.
ابوالحسن رضا، حسن
مسلم را احضار كرده و منافع زمين را از او گرفت و مسجد جمكران را ينا كرد
و آن را با چوب پوشانيد. سپس زنجيرها و ميخ ها را با خود به قم برد و در
خانه خود گذاشت، هر بيمار و دردمندى كه خود را به آن زنجيرها مىماليد،
خداى تعالى او را شفاى عاجل مىفرمود، پس از فوت سيد ابوالحسن، آن زنجيرها
ناپديد شد و ديگر كسى آنها را نديد.
و تاکنون مسجد مقدس جمکران،
مأواي منتظران و محل راز و نياز ميليونها عاشقي است که شکوائيه دوري از
معشوقشان را به حضرت باري تعالي ارائه ميدهند. در صحت اصل اين مسجد شکي
نيست .... و کرامات عديده، مؤيد اين مسجد است.
(تلخيص از كتاب نجم الثاقب، ص 383 تا 388)
نوشته شده توسط محمدرضا در ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

تا خدا هست و خدایی می کند فاطمه مشکل گشایی میکند
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY